تبليغاتX
فانوس خیس عشق تو بلای دل درویش منست...بیگانه نمی شود مگر خویش منست...خواهم سفری کنم زغم بگریزم...منزل منزل غم تو در پیش منست
 

حق را بر نیزه کردند، دستان حق را بریدند و یارانش را بر غل و زنجیر کردند

دریغا که هنوز حق را بر نیزه های رنگانگ دنیا طلبی به تیغ می کشند

دستان حق از زندگی بریده می شود و یارانش را به سخره می گیرند

ای وای از لقمه های گلوگیر دهر

گویی هنوز ابا عبدالله(ع) در نینوا تنهاست

و فریاد سر می دهد که " آیا کسی نیست که مرا یاری دهد"

صحرای بلا به وسعت تاریخ است

در این دنیای بی خبری

  با مرکب عشق رو به کربلا باید رفت

که خورشید حق تنها از کربلا طلوع می کند

 

+ نوشته شده توسط فانوس در سه شنبه هفدهم دی 1387 و ساعت 13:59 |