تبليغاتX
فانوس خیس عشق تو بلای دل درویش منست...بیگانه نمی شود مگر خویش منست...خواهم سفری کنم زغم بگریزم...منزل منزل غم تو در پیش منست
 
 

و آنگاه زنی گفت از رنج و محنت چه می گویی؟
 
پیامبر گفت:

رنج شکستن پوسته ای است که فهم و ادراک شما را زندانی کرده است .

چنانچه هسته باید نخست در دل خاک بشکفد تا راز دلش در آفتاب عریان شود شما نیز

باید که رنج شکفتن را تجربه کنید تا به شکفتن در رسید .

و شما اگر می توانستید با مشاهده ی اعجاز مستمر زندگی دلتان را از شراب اعجاب لبریز کنید

 رنجهایتان کمتر از شادی هایتان شگفت آور نبودند .

و آنگاه می توانستید فصلهای گوناگون دل را چون فصلهای چهارگانه

که بر دشت و صحرای شما می گذرند پذیرا شوید .

و می توانستید با آرامش زمستان غم را تماشا کنید و بگذرید .

رنجهای شما بیشتر گزیده ی دست شماست .

و آن شربت تلخی است که طبیب درونتان برای نفس بیمار شما تجویز می کند .

از این رو به طبیب اطمینان کنید و داروی شفا بخش او را در سکوت و آرامش بنوشید

 زیرا دست های او در عین سنگینی و خشونت

به دست لطیف و مهربان آن طبیب غیبی هدایت می شود .

و جامی که او تجویز می کند هر چند لبهای شما را می سوزاند ساخته از خاکی است که

 آن کوزه گر پنهان به سرشک خویش سرشته است .

                                                                                  پیامبر ( جبران خلیل جبران )

+ نوشته شده توسط فانوس در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 و ساعت 10:27 |