تبليغاتX
فانوس خیس عشق تو بلای دل درویش منست...بیگانه نمی شود مگر خویش منست...خواهم سفری کنم زغم بگریزم...منزل منزل غم تو در پیش منست

می نگرم دور دست را

آنگاه که دیدمت و دیدی مرا

همراه شدیم در کوچه باغی سبز

و بی پروا می رفتیم

....

رفتی

و من ماندم

ماندم در تاریکی به انتظار

آنگاه که آفتاب برآمد تورا در کنار خود یافتم

و اینک نمی دانم این ظلمات است که مرا از دیدنت بازداشته است

یا نیستی دیگر

من هنوز سراسیمه در کوچه باغ می گردم

+ نوشته شده توسط فانوس در شنبه دهم تیر 1385 و ساعت 11:26 |

طریقت عاشقی ماندن است و سوختن

ماندن در راه وصال و سوختن در هجر

مرا چه باک که معشوق از دیده پنهان است

که پنهانش عین عیان است

که هر چه بینم او نمایان است

                                     فانوس

عاشقانه

هرچند كه دلتنگ‌تر از تنگ بلــــــورم

با كوه غمت سنگ‌تر از سنگ صبورم

اندوه من انبــــــــوه‌تر از دامن الوند

بشكـوه‌تر از كوه دماوند غـــــــــرورم

يك عمر پريشانی‌ دل بسته به مويی‌ است

تنها سر مويی ز ســـــر موی‌ تو دورم

ای‌ عشق!به شوق تو گذرمی‌كنم از خويش

تو قاف قـــــرار من و من عين عبورم

بگــــذار به بالای‌ بلنــــــــــد تو ببالم

كز تيره‌ی‌ نيلــــــوفرم و تشنه‌ی‌ نورم

                                              قیصر امین پور

+ نوشته شده توسط فانوس در سه شنبه ششم تیر 1385 و ساعت 20:24 |