تبليغاتX
فانوس خیس عشق تو بلای دل درویش منست...بیگانه نمی شود مگر خویش منست...خواهم سفری کنم زغم بگریزم...منزل منزل غم تو در پیش منست

دیگر مرا نمی خواند

دیگر مرا یاد نمی کند

و من مانده ام در سایه درخت انتظار

لحظه هار را می شمارم

شاید در راه باشد

حتی سرابی مرا دلخوش می کند

آه.....

دیر زمانی است که در تپشهای عشق فروریخته ام

+ نوشته شده توسط فانوس در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385 و ساعت 12:29 |