تبليغاتX
فانوس خیس عشق تو بلای دل درویش منست...بیگانه نمی شود مگر خویش منست...خواهم سفری کنم زغم بگریزم...منزل منزل غم تو در پیش منست

 

آنگاه که دل از دست رفت

قلم خواهد لرزید

کلمه ها گم می شوند

زبان از گفتن باز می ماند

می مانی در سکوت

و هیاهوی ناگفته ها

حیران خواهی شد ...

                           می چرخی پروانه وار از سرگردانی خویش

و جز آه نتوانی گفتن

         که آه ها تو را خواهد سوزاند

و خاکسترت در طوفانها پراکنده خواهد شد

و گم می شوی

                    و این گم گشتگی را دیگر امیدی نیست

تا مگر مرگ بار دیگر تو را با خویش همراه سازد

+ نوشته شده توسط فانوس در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384 و ساعت 12:46 |