الرحیل ! الرحیل !
آماده باشید وقت رفتن است ..
اکنون بنگر حیرت میان عقل و عشق را !
اکنون بنگر حیرت عقل را و جرات عشق را !
بگذار عاقلان مار ا به ماندن بخوانند ...
راحلان طریق عشق می دانند که ماندن نیز در رفتن است .
عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو ؛
و این هر دو ، عقل را و عشق را ، خداوند آفریده است
تا وجود انسان در میان عقل و عشق معنا شود.
یاران این قافله ، قافله عشق است و این راه که به سرزمین طف
در کرانه فرات می رسد راه تاریخ است و هر بامداد این بانگ
از آسمان می رسد که : الرحیل ، الرحیل .

ياران شتاب کنید که زمین نه جای ماندن که گذرگاه است
گذر از نفس به سوی رضوان حق .
هیچ شنیده ایی که کسی در گذرگاه رحل اقامت بیفکند؟
یاران شتاب کنید قافله در راه است .
می گویند که گناهکاران را نمی پذیرند ؟
اما پشیمانان را می پذیرند.
ای دل تو چه می کنی ؟ می مانی یا می روی؟
داد از اختیار که تو را از حسین جدا کند !
کربلا آمیزه کرب است و بلا ... .
بلا افق طلعت شمس اشتیاق است .
و آن تشنگی که کربلاییان کشیده اند...تشنگی راز است.
و اگر کربلاییان تا اوج آن تشنگی که می دانی نرسند ،
چگونه جانشان سرچشمه رحیق محتوم بهشت است؟
آن شراب طهور که شنیده ایی میکده اش کربلاست
و خراباتیانش این مستانند
که این چنین بی سرو پا افتاده اند.
گل وجود آدمی خاک فقر است که با اشک آمیخته اند و در کوه رنج پخته اند .
و زینب کبری گنجینه دار عالم رنج است .
او محمل گرانبهاترین رنجهایی است که در این مبارکه نهفته :
" و لقد خلقنا الانسان فی کبد." او را وارث بیت الا حزان قبله رنج آدمی است.
و یاران اینجا حیرتکده عقل است ... وتا " خود " باقی است ،
این " حیرت " باقی است .
پس کار را باید به " می " گذاشت ؛ آن می که تو را از " خویش" می رهاند
و من و ما را در مسلخ او به قتل می رساند .آه ان الله شا ء ان یراک قتیلا .
از شهيد مرتضی آوينی


