تبليغاتX
فانوس خیس عشق تو بلای دل درویش منست...بیگانه نمی شود مگر خویش منست...خواهم سفری کنم زغم بگریزم...منزل منزل غم تو در پیش منست

دلا امشب سفر دارم .... چه سودائي به سر دارم

حكايتهاي پر شرر دارم .... چه بزمي با تو تا سحر دارم

به پرواز آسمان عشق.... چه خوش رنگين بال و پر دارم

به صحراي بيكران عشق....سفرهاي پر خطر دارم

نمي ترسم از فتنه طوفان....دلي چون درياي خزردارم

به بي تابي قلب عاشق را....پيامي از شمس و قمر دارم

دلا امشب سفر دارم ....چه سودائي به سر دارم

حكايتهاي پر شرر دارم....چه بزمي با تو تا سحر دارم

من امشب با خداي خود مناجاتي دگر دارم

نيايشها به درگاهش ازين شور و شرر دارم

ز لطف بيكران او تشكر ها كنم اما

شكايتها به درگاهش ز سوداي بشر دارم

نمي ترسم از فتنه طوفان....دلي چون درياي خزردارم

به بي تابي قلب عاشق را....پيامي از شمس و قمر دارم

دلا امشب سفر دارم ....چه سودائي به سر دارم

حكايتهاي پر شرر دارم....چه بزمي با تو تا سحر دارم


با صدای زیبای سروش بشنویید دانلود کنید پشیمان نمی شید

+ نوشته شده توسط فانوس در سه شنبه بیست و هفتم دی 1384 و ساعت 19:27 |

گفتی بمان ، می خواستم اما نمی شد

گفتی بخوان بغض گلویم وا نمی شد

گفتم که می ترسم من از سحر نگاهت

گفتی نترس ای خوب من ، اما نمی شد

 

می خواستم ناگفته هایم را بگویم

یا بغض می آمد سراغم یا نمی شد

گفتی که تا فردا خداحافظ ولی آه

آن شب نمی دانم چرا فردا نمی شد

با صدای زیبای عبدالرسول کار گشا بشنویید

 

+ نوشته شده توسط فانوس در جمعه بیست و سوم دی 1384 و ساعت 2:1 |

ندارم شعر تازه ....نه ، غزل هم رفته از یادم

تمام شعرهایم را به دست بادها دادم

عشق را ...

نامه ای در جیبم

و گلی

در مشتم

پنهان است

غصه ای دارم

با نی لبکی

سر کوهی گر نیست

ته چاهی بدهید

تا برای دل خود بنوازم

عشق

جایش ،

تنگ است

                   حسین منزوی

 

دلتنگی

در را که می بندی

جلد چند هزارم کتاب دلتنگی ام باز می شود

و ثانیه های هر صفحه اش

محتاطانه تر و کند گذرتر از برگ های یک کتاب قدیمی

ورق می خورند

تا با دیدار دوباره ات

آن همه لحظات کشدار را به پایان آورم

و دفتر سرخوشی ام را

با تو سر برم.

                                 محمد علی حضرتی

+ نوشته شده توسط فانوس در پنجشنبه هشتم دی 1384 و ساعت 22:12 |