
این منزلگه را عاشقی باید و سوختن تا از گل وجودت طلا سازند...
هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت
آخر عمر از جهان چون برود ، خام رفت ۱
عاقلان وقتی در دایره عشق سرگردان می شوند پای چوبینند...
گر فلاطون به حکیمی مرض عشق بپوشد
عاقبت پرده برافتد ز سر راز نهانش۲
...در ره عشق خطرات را باید به جان خرید و ملامتها کشید.باید شکسته شد که دل شکسته را بهایی است ...
هر که از یار تحمل نکند یار مگویش
وان که در عشق ملامت نکشد مرد مخوانش
به جفایی و قفایی نرود عاشق صادق
مژه بر هم نزند گر بزنی تیرو سنانش۳
آن هنگام که دیر خرابات را برویم گشودند و جام را در دستم یافتم دانستم که دیگر ترک آن نتوانم...
دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد
ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند۴
و در هروله میان میکده و مسجد خود را عاشق تر یافتم...چون خدا هست پس عشق نیز هست .
فانوس خیس
-------------------------------------------------------------------
1 ، 2 و 3 - دیوان اشعار سعدی علیه الرحمه...۴ - حضرت حافظ
+ نوشته شده توسط فانوس در سه شنبه بیست و یکم تیر 1384 و ساعت
19:58 |