تبليغاتX
فانوس خیس عشق تو بلای دل درویش منست...بیگانه نمی شود مگر خویش منست...خواهم سفری کنم زغم بگریزم...منزل منزل غم تو در پیش منست

حیران می روم از میان زمان

و زمان می گذرد در حیرانی من

و چه کند می گذرد وقتی درمانده ایی...

از جاده کودکی تا بدینجا پستی و بلندیهای زیادی را در نوردیده ام

      مرداب را دیده ام و گل مرداب را

                    دریا را دیده ام و موج را و ساحل را

                                             گل را دیده ام و خار را

شقایق را دیده ام و پرپر شدن آن را

           رنگهای زیادی دیده ام سفید..سبز..سیاه ...و سرخ را

شور عشق را دیده ام و نفرت را

                     وصل را دیده ام و هجران را

شاید چشمانم روایتگر نباشد ، اما چشم دلم نهانخانه آن است

و در این کشاکش دهر وامانده ام

کاش می شد در دایره سرگردانی زمان شتاب گیرد

     نه توان ماندن دارم و نه توان رفتن

                            خاموشم و پر از فریاد

 

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی

عشق داند که در این دایره سرگردانند

 

+ نوشته شده توسط فانوس در سه شنبه بیست و سوم فروردین 1384 و ساعت 13:16 |

یا خالق الاصباح

قسم به گل آنگاه شبنم چون نگینی بر رویش می درخشد

چنان کن که نگین اشک تنها برای تو بر صورتمان جاری شود

قسم به بید مجنون که عاشقانه سر تعظیم فرود آورده است

چنان کن که تنها بر عظمت تو کرنش کنیم

قسم به صدای دل انگیز آب که روح را می نوازد

چنان کن که نوای دل ما تنها برای تو بنوازد

به رحمانییتت یا رب

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

عکس ازگرافیست: محمد طاهریان واحه

+ نوشته شده توسط فانوس در یکشنبه چهاردهم فروردین 1384 و ساعت 18:7 |