تبليغاتX
من ترک عشق شاهد و ساغر نمي کنم...صد بار توبه کردم و ديگر نمي کنم...باغ بهشت و سايه طوبي و قصر حور...با خاک دوست برابر نمي کنم فانوس خیس
 

شب های سرد را بی نور مهتاب فروغی نیست.

و مهتاب وام دار آفتاب است .

باید مهتاب در مدار دل بچرخد ، و دل در گرد آفتاب.

نه مهتاب را شاید که که دل را در کسوف آفتاب تاریک کند .

و نه دل را شاید که بی مهتاب ماند.

بر مرکب این منظومه می توان در کهکشان هستی سو به ابدیت رفت

ابدیتی که سرشار از نور است.

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 14:39  توسط فانوس   | 

 

در این خشکسالی

        که زمین تشنگی را فریاد می زند

                      کجاست بارانی تا جانها زنده گردند

در این آسمان ابری و افکنده از غبار

      که دیدن را از ما ربوده است

             کجاست آذرخشی که ما را بینایی دهد

چه آمده است بر این جانها !؟

که رو به کویرند

و از دریا استغاثه نمی کنند.

چه غریب شده اند آدمها

با نمازی که بارانی می کند دلها را !!

و آه از این همه غربت.

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 20:17  توسط فانوس   | 

اگر در راهی که می روی ، غم را همراهت نیافتی

باید راه دیگر بجویی

که راه عشق را با بلا آمیخته اند

از کوره عشق بی درد و رنج ، طلا نخواهی یا فت

آنچه در بازار عشق حراج کرده اند ، مس است که رنگی از طلا دارد

اکسیر عشق را در کوی و برزن نفروشند

که جان دادن باید

2 نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 0:22  توسط فانوس   | 

 
 

و آنگاه زنی گفت از رنج و محنت چه می گویی؟
 
پیامبر گفت:

رنج شکستن پوسته ای است که فهم و ادراک شما را زندانی کرده است .

چنانچه هسته باید نخست در دل خاک بشکفد تا راز دلش در آفتاب عریان شود شما نیز

باید که رنج شکفتن را تجربه کنید تا به شکفتن در رسید .

و شما اگر می توانستید با مشاهده ی اعجاز مستمر زندگی دلتان را از شراب اعجاب لبریز کنید

 رنجهایتان کمتر از شادی هایتان شگفت آور نبودند .

و آنگاه می توانستید فصلهای گوناگون دل را چون فصلهای چهارگانه

که بر دشت و صحرای شما می گذرند پذیرا شوید .

و می توانستید با آرامش زمستان غم را تماشا کنید و بگذرید .

رنجهای شما بیشتر گزیده ی دست شماست .

و آن شربت تلخی است که طبیب درونتان برای نفس بیمار شما تجویز می کند .

از این رو به طبیب اطمینان کنید و داروی شفا بخش او را در سکوت و آرامش بنوشید

 زیرا دست های او در عین سنگینی و خشونت

به دست لطیف و مهربان آن طبیب غیبی هدایت می شود .

و جامی که او تجویز می کند هر چند لبهای شما را می سوزاند ساخته از خاکی است که

 آن کوزه گر پنهان به سرشک خویش سرشته است .

                                                                                  پیامبر ( جبران خلیل جبران )

2 نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 10:27  توسط فانوس   | 

خدايا !

كاروانهاي اميد در كنار بارگاه تو فرود آمده اند و پرندگان آرزو بر گرد بام تو پرواز مي كنند .

خداي من !

بال پرنده اميد را با تير ياس مشكن و در كوچه اشتياق ، مرا به بن بست نوميدي مكشان.

شولاي گرم اميد بر كتفهاي لرزانم بيفكن و از گرماي خويش جرعه اي به جگر سرمازده ام بنوشان.

خداي من !

مرا به جامهاي پياپي از شراب دو جهان مهمان كن ،‌

مرا شايسته عنايت سبحان كن ،

درد هجران را درمان كن ،‌

مشمول لطف خودت در آينده و الان كن ،‌

در غريب و قريب و آجل و عاجل مرا سزاوار انعام رحمان كن

و مكاره نقم هر لحظه را تو خود جبران كن

                                                           اي نهايت مهرباني !

 

ترنم سبز "لك الحمد"سيد مهدي شجاعي                

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 1:0  توسط فانوس   |