تبليغاتX
فانوس خیس عشق تو بلای دل درویش منست...بیگانه نمی شود مگر خویش منست...خواهم سفری کنم زغم بگریزم...منزل منزل غم تو در پیش منست

من دل به كسي به جز تو اسان ندهم

دردي كه گران خريدم ارزان ندهم

صد جان بخرم در ارزوي دل خويش

ان دل كه تورا خواست به صد جان ندهم

+ نوشته شده توسط فانوس در چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388 و ساعت 13:42 |


بگذار شیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید

هر چند معنی جز رنج و پریشانی نباشد.

اما کوری را هرگز به خاطر آرامش تحمل نکن

                                                                دکتر علی شریعتی


+ نوشته شده توسط فانوس در دوشنبه بیست و یکم دی 1388 و ساعت 11:47 |

یارا چه کرده ایم که از ما بریده ای

یا ما چه گفته ایم که از ما رمیده ای( غبار)

***

تو چه دانی که چه افسونگر و بی پا وسرم

تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من

چه جنونی، چه نیازی، چه غمی ست؟

یا نگاه تو، که پر عصمت و ناز

برمن افتد، چه عذاب و ستمی ست؟(اخوان)

***


زیر لب وقت نوشتن همه کس نقطه نهد

وین عجب، نقطه خال تو به بالای لب است(صبوحی)

***

گفتم: چه الفتی است به گیسوی او تو را؟

دل ناله کرد و گفت: دیوانه ام هنوز(رضا ثابتی)

***

جز مرهم نگاه تو ای مهربانترین

چیزی برای زخم دلم کارگر نبود(حسن غفاری)


+ نوشته شده توسط فانوس در دوشنبه بیست و یکم دی 1388 و ساعت 8:56 |


تو مپندار که من غیر تو دلبر گیرم           ترک روی تو کنم دلبر دیگر گیرم

بعد صد سال اگر برسر قبرم گذری          کفنم چاک دهم زندگی از سر گیرم

********

با تو از خاطره ها سرشارم                       با تو تا آخر شب بیدارم

عشق من دست تو یعنی خورشید            گرمی دست تو را کم دارم

********

در سکوت دادگاه سرنوشت                  عشق بر ما حکم سنگینی نوشت

گفته شد دلداده ها از هم جدا              وای بر این حکم و بر این قانون زشت!

********

همه ذرات جان پیوسته با دوست            همه اندیشه ام اندیشه اوست

نمی بینم به غیر از دوست اینجا             خدابا این منم یا اوست اینجا ؟

********

ای که گفتی آشنایی با غریبان مشکل است

آشنایی می توان کرد  جدایی  مشکل است 

********

بلای  عشق  را  جز  عاشق  شیدا  نمی داند

به دریا رفته می داند مصیبت های طوفان را

********

جگر   شیر   نداری   ره   عشق   مرو

که در این راه بسی شیر جگر باید خورد



+ نوشته شده توسط فانوس در یکشنبه بیستم دی 1388 و ساعت 19:28 |


امام رضا (ع)


صبح را آغاز می کنم در حالیکه : 


مدت عمرم آهسته آهسته کم می شود و مرگ نزدیک تر میگردد.

اعمالم چه خوب چه بد چه کم و چه زیاد ثبت می گردد,

مرگ در پی من است و دست از گریبانم بر نمی دارد,

آتش دوزخ را به دنبال خود احساس میکنم و می بینم,

نمی دانم عاقبت چه خواهد شد.


+ نوشته شده توسط فانوس در یکشنبه بیستم دی 1388 و ساعت 19:20 |